هیچ چیز دیگه مثل قبل نمیشه
خدایا خودت سر به راهم کن
نجاتم بده از این لجنزاری
که هرروز منو داره بیشتر غرق میکنه
گم شدم توی یه دنیای تاریکه تاریک
فقط صدای خودم میپیچه تو سرم
دورم پره آدمه که نمیبینن منو
حدای مهربونم خسته ام از این دروغ هایی که
همه فکر میکنن من نمیفهمم
هیچ جا بهم خوش نمیگذره
هیچ چیز قشنگ نیست دیکه
هیچ آدمی برام جذاب نیست
انگار فصل من فصل رفتنه همش
انگار تاریخ مصرف من وآرزوهام سالهاست
که تموم شده
انگار تو دنیا فقط منم که انقدر غصه دارم
تموم دنیا برام شده یه نقطه کوچیک
همه چیز غیر قابل تحمل شده واسم
طاقت هیچ جا رو ندارم
تا یک ساعت حس میکنم توی یه جا گیر افتادم
خفگی امونم رو میبره
بیقرارو منگ و دیوونه میرم توخیابونا
بی هدف سرگردون بیهوده
فقط میچرخم تا عمر این روزای تلخم تموم بشه
خدایا تو میدونی درد من چیه
چرا دیگه کمکم نمیکنی
من باید چقدر دیگه زجر بکشم آخه
توی تموم لجظه هام صدات میکنم
حواست بمن هست یانه
فقط میخوام نجاتم بدی
خودت میدونی چجوری...
برچسب:
نویسنده: مریم رجبی