میشه مث اولین گریه بعد سال نو
اولین اشکی که با یه عالمه حسرت از چشمم میاد پائین
میشه یه بغل سکوت سرد
میشه قصه هایی ک هپراشون رو مجبورم بکنم
تا بال نداشته باشن واسه پرواز
میشه بغض داشتن یه زندگیه خوب
میشه آرزو کردن مرگ
تا بالامو باز میکنم واسه بالا رفتن با سر میخورم زمین
نه صدایی مونده برام نه حتی کلامی برای حرف
عاجزانه
باالتماس
باشک
بادل شکسته
بانگاه خسته
بادلی پر
ازت میخوام
خدایا منو ببر...
برچسب:
نویسنده: مریم رجبی