خرید بک لینک

حصار کشیدم دور خودم

نه میتونم جایی رو ببینم

نه سرابی روبرومه

که رسیدن بهش برام لذت بخش باشه!

شدم یه بی اراده یه ضعیف یه آدم بیخوده بی حس وحال...

سرکوب شده همیشه همه زندگیم

.

.

.

شانتی پیر شده

پیرتر از اون چیزی که فکرشو میکردم

هرقدر میشورمش

هرقدر موهاشو شونه میکنم

تر و تازه نمیشه

غصه میخورم

پیرتر میشم از دیدنش

شانتیه من

دنیای من

کوچولوی قشنگه من...

کنارت دارم میمیرم کم کم و آروم!

.

.

.

شاید آرزوی خیلیا بودم

ولی مال هیچکس نشدم

تنگ خودمو توی آغوش میگریم میگریم...

تنها

تنها

تنها!

برچسب: نویسنده: مریم رجبی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 18:48

صفحه بندی